بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
222
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
حركات محبوب رفتن ناممكن باشد ، جفاء دوستانرا جز بوفا مقابله نتوان كرد « 1 » ، و ترّفع بزرگان را جز بتواضع پيش نتوان رفت ، بدين رخصت اين خدمت نبشتم ، ( و بر الفاظى « 2 » ) كه در قلم آمد و صورت اعتراض دارد متأسفم ، چه كهتران را در مقام اعتراض بودن سماجتى دارد ، و هواداران را زمام اختيار در دست داشتن متعذّر باشد ، كه مرد تا از سر اختيار برنخيزد در صف بىدلان نتواند نشست ، و مريد تا مراد خويش يكسو ننهد دعوى ارادت نتواند كرد « 3 » ، على الجمله اگر بخواند و بنوازد و اگر براند و بيندازد من كهتر از سر اخلاص ( بر نخواهم خواست « 4 » ) و گرد تغير بر چهرهء اعتقاد من نخواهد نشست ، ان اعرضت و نات او اقبلت و دنت * فهى المنى و الهوى النجدى من شيمى « 5 » توقّع است كه بدين انبساط - كه بساط « 6 » اخلاص را در ساحت سينه بگستراند و نشاط « 7 » همت در تحرّى رضاء دوستان بيفزايد و زنك شبهت از صفحهء اعتقاد بزدايد - ملامت نفرمايد ، و بدين معاتبه كه از راه اعتماد « 8 » رفت بر آن مكارم عيب نگيرد ، و بدين نفثة المصدور كه از سر سوزى اتفاق افتاد معذور دارد « 9 » ، انت عينى و ليس من حق عينى * غض « 10 » اجفانها على الاقذاء و حقيقت آنست كه عود را اگرچه صفات جودت جمع دارد تا بر آذر « 11 » ننهند بوى او بالا نگيرد ، و شمشير « 12 » اگرچه برّان باشد تا نجنبانند اثر او ظاهر نشود « 13 » ، و درخت « 14 » اگرچه بارور بود تا نيفشانند ثمرهء « 15 » او بمردم نرسد ، و دوست را اگرچه به سمت اخلاص اتسام گيرد تا با ( جاعين عتاب گوشمال ندهند او برخوردارى نباشد « 16 » )
--> ( 1 ) كردن . ( 2 ) و در انبساطى . ( 3 ) كردن . ( 4 ) نخواهم خواست ( ظ ، خاست ) . ( 5 ) سقمى . ( 6 ) نشاط . ( 7 ) و بساط . ( 8 ) اعتمادى . ( 9 ) فرمايد ، شعر . ( 10 ) غمض . ( 11 ) آتش . ( 12 ) و شمشير را . ( 13 ) شود . ( 14 ) و درخت را . ( 15 ) بار . ( 16 ) جانبين گوشمال عتاب ندهند از محبت او برخوردارى نباشد ، شعر .